![]() |
![]() |
|
| هزارمین سیگارم را روشن می کنم... پس چرا سکته نمی کنم ؟ نمی دانم ... . |
|
ما بزرگ شده ایم و کار های بزرگ در خور ماست . سنگ،انسان معمولی، گلدان ... نه اینها مال بچه هاست.وقتی بچه بودیم. نقاشی ما از این ها پربود. حیف از نگاه ما که روی این چیز ها بنشیند. پس در پی سرمشق برویم ، درپی Myth ها . مثلا سن فرانسوا آدم بزرگی است و درست به کار مامی خورد. مگر ما ازGiotto چه کم داریم ؟ شور مذهبی،ایمان،عشق،معرفت . . . نه،این ها لازم نیست . در قرن آزادی بیان هستیم و حق داریم از همه چیز حرف بزنیم.قدیمی ها از تجربه شخصی حرف می زدند. ما نباید بزنیم . نیازی نیست که طعم سرگردانی را چشیده باشیم تا"یهودی سرگردان"را تصور کنیم . کافی است یک روز که در اتاق خود نشسته ایم تصمیم بگیریم . آن وقت می توانیم دست به کار شویم . چه زمانه خوبی ! یک زمانی بود آدم هایی بودند که خیال می کردند یک گنجشک برای تمامی آسمان بس است . چه آرزوی کوچکی داشتند . آدم هایی پیدا می شدند که تمام عمر عاشق می ماندند. چه حوصله ای . خوشا به حال ما که با چند قدم از روی همه چیز رد می شویم . بی آنکه دعایی خوانده باشیم ،روی دیوار کلیسا نقاشی می کنیم، به همان سبکباری که رفته ایم،از کلیسا بر می گردیم و یقین داریم که برای مذهب نمره خوبی خواهیم گرفت . مثل زنبور عسل نه، مثل پروانه روی تجربه ها بنشینیم و بر خیزیم . تنهایی،مراقبه ، خویشتن داری،شور،حال،عشق .... از هر کدام اندکی بچشیم، هیچ چیز نباید زیاد وقت ما را بگیرد. لئوناردو بیکار بود که چند سال یک پرده را می ساخت . فراانجلیکو بیچاره یک عمر ایمان مذهبی داشت . برای ما چند روز کار مذهبی (آن هم بدون ایمان ) کافی است . چه عصر درخشانی . مسافرت آسان شده است ،هنر هم باید آسان شود. می گویند در قدیم دود چراغ می خوردندو استخوان خورد می کرده اند . چه رسم های عجیب و غریبی داشته اند . چه خوب شد که ما در این روزگار متولد شده ایم . تازه ما فقط نقاش نیستیم، پاسدار آداب و رسوم هم هستیم . اصل اینست که روی سطح همگانی زندگی باشیم . اما چون لحظه های ظریف هم باید داشت ، پس باید نقاشی هم کرد ، پیانو هم زد ، آواز هم خواند . سزان برای تشیع جنازه مادر خود نرفت تا یک روز از کار عقب نماند . ما چون همیشه جلو هستیم، آسان از کار دست می کشیم . سزان سیب ها را تماشا می کرد . اما این روزها تماشای سیب رسم کهنه ای است . ( هستند کسانی که ویتامین سیب را می بینند ، زنده Abstraction ) تازه تماشای سیب وقت می خواهد و تماشا با شتاب زندگی ما ناسازگار است . پایه کار ها بر هم چشمی است . اگر برای تماشای سیب درنگ کنیم همکار ها جایزه را خواهند برد . پس برویم دیگ زودپز احساس بخریم . و در زمانی کوتاه میز زندگی را با خوراک های رنگ برنگ بیاراییم ...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 23:44 توسط |
|
|
يكي از آخرين تابلوهاي نقاشي متعلق به «وينسنت ونگوك» براي اولينبار پس از مرگ او، به بازار هنر وارد ميشود.
اين تابلوي نقاشي كه چند هفته پيش از خودكشي «ونگوك» خلق شده است، براي اولينبار در 118 سال اخير قرار است به بازار هنر وارد شده و به حراج گذاشته شود. تابلوي مذكور «كودكي با يك پرتقال» نام دارد كه قيمت آن 30 ميليون دلار برآورده شده است. اين تابلو قرار است ماه آينده در نمايشگاه هنرهاي زيبا اروپا در «ماستريخ» هلند به فروش گذاشته شود. اين تابلو نقاشي در سال 1890 و يك ماه قبل از آنكه «ونگوك» در سن 37 سالگي اقدام به خودكشي كند، خلق شده است. موضوع تابلو مذكور، كودك 2 سالهاي بهنام «رائول لورت»، پسر يك نجار در روستاي حومه پاريس است؛ جاييكه «ونگوگ» پيش از مرگ، چندي در آنجا بهسر برده بود. در ماه نوامبر، آخرين تابلوي نقاشي «ون گوك» در حراجي نيويورك به فروش نرفت. اين تابلو كه «مزارع گندم» نام دارد، به حداقل قيمت 25 ميليون دلار نرسيد.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 16:42 توسط |
|
|
با سرقت آثار ونگوك، مونت، سزان و دگاس، در حاليكه تنها چند روز از به سرقترفتن دو تابلوي نفيس "پاپلو پيكاسو" از يك موزه هنري در شهر زوريخ ميگذرد، روز يكشنبه سارقان آثار هنري چهار تابلوي نقاشي ديگر متعلق به نقاشان برجسته امپرسيونيست را از موزهي "ويلا" در زوريخ سرقت كردند. ارزش چهار تابلوي نقاشي "خشخاشهاي نزديك وتويل" اثر "كلود مونت"، "شاخه بلوط شكوفهزده" اثر "وينسنت ونگوگ"، "پسري با جليقه قرمز" اثر "پل سزان" و "كنت لپيك و دخترانش" اثر "ادگار دگاس"، بيش از 163 ميليون دلار برآورد شده است كه بزرگترين سرقت در تاريخ سوييس و حتا اروپا بهشمار ميرود.
پليس شهر زوريخ اعلام كرد كه اين آثار هنري از مجموعه آثار هنري "اميل بوهرل" ربوده شدهاند. بر اساس اين گزارش، سه مرد نقابدار مسلح روز يكشنبه وارد موزه شدند و پس از آنكه كارمندان موزه را وادار به درازكشيدن روي زمين كردند، اين تابلوهاي نقاشي را به داخل يك خودروي سفيد انتقال دادند. سخنگوي پليس زوريخ معتقد است اين سرقت از لحاظ ارزش حتا در اروپا نيز بيسابقه بوده است. اين تابلوهاي نقاشي چنان معروف هستند كه پليس احتمال داده است در بازار آزاد فروخته شوند. خبرگزاري آلمان گزارش داده است، در حال حاضر اين موزه 100هزار فرانك جايزه براي ارايه اطلاعاتي كه منجر به پيداشدن اين تابلوهاي نقاشي شود، تعيين كرده است. اين موزهي شهر زوريخ در سال 1960 راهاندازي شد و بيش از 200 تابلوي نقاشي در آن به نمايش گذاشته شده است. اين سرقت هنري بهطور حتم در صدر فهرست سرقتهاي هنري چند دهه اخير قرار ميگيرد. در سال 1988، سه تابلوي نقاشي متعلق به "ون گوگ" به ارزش 182 ميليون دلار از يك موزه در آرنهم هلند به سرقت رفتند. پس از آن در سال 1990، چندين تابلوي نقاشي به ارزش 145 ميليون دلار از موزه "گاردنر" بوستون دزديده شدند.
isna |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 13:27 توسط |
|
|
ونیز، 14 فوریه 1948
نقاش آینده باید چیزی را كه برای رشدش لازم است بو بکشد، اگر آن- طراحی یا حتی مجسمه سازی- یا هر چیز ديگري است كه به او اجازه می دهد تا با طبیعت یکی شود، و خود را از طریق او بشناسد، با نفوذ به درون اشیا، - چیزی که من آن را طبیعت مینامم -و همهي آنچه که احساسش را برمیانگیزد.
kargah.com lemondedesarts.com
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 10:57 توسط |
|
|
- oil on canvas - - National Gallery of Art, Washington, D.C. -
dali-gallery.com |
||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 21:55 توسط |
|
|
- oil on panel - - 21 x 27 cm - - Yokohama, Yokohama Museum of Art - |
||||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 15:16 توسط |
|
|
در باز نمى شود. چند بار دكمه را فشار مى دهى اما باز نمى شود. از پله ها پايين مى آيى و به وسط پاركينگ كه مى رسى، يك نفر را مى بينى كه با دسته گلى به سويت مى آيد. مى پرسى، «خودت هستى؟» مى گويد بله. با هم از پله ها بالا مى رويد.
محسن وزيرى مقدم تابلوهاى تازه اى با خود از ايتاليا آورده؛ تابلوهايى رنگارنگ كه ديگر آن بوم هاى بزرگ را فراموش كرده اند و حالا جايى كوچك مى گرفتند. انگار ذهنيت نقاش ۸۲ ساله كاملاً تغيير كرده و به آرامشى تازه رسيده است....
در ادامه مطلب بیشتر بخوانید... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 19:32 توسط |
|
|
پاسخ محمد فاسونکی نقاش اکسپرسیونیست به سوال مجله حرفه هنرمند: وقتی روبروی بوم سفید می ایستید چگونه کار را شروع می کنید؟
لحظه ایست که از خود بی خود می شوم و احساس می کنم که هیچ چیز دور و برم نیست. بایستی سکوت باشد. درونم در تلاطم است آن موقع . من هیچ وقت طراحی نکرده ام . همین که جلوی بوم سفید قرار می گیرم تمام وجودم پر می شود از تلاطم خط و رنگ و بافت . آن لحظه بهترین لذتی ست که می برم. ممکن است دو سه ساعت یا حتی 5 ساعت طول بکشد. آن زمانها زمانهایی است که من احساس می کنم به درجه والایی می رسم . انگار پرواز می کنم . خیلی نمی توانم بیان کنم که چطور است . آن لحظات من با رنگها هستم با تاش ها با لکه ها با بافت ها. بافت برای من خیلی جذاب است. تابلو برای من حکم یک آزمایشگاه رنگ و خط و ماتریال دارد که با هم قاطی می شوند و بافت در می آید. وقتی بافتی به وجود آمد باید ببینم که با بیان و موضوع و احساس من چقدر نزدیک آست . اگر نزدیک بود کار تمام شده.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385ساعت 9:51 توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
کتاب ها جعبه های موسیقی لبالب از مرکب اند.
خواستم چند نت لطیف را چند نغمه لالایی را درست پیش از آنکه به خاموشی گرایند گرد آورم. . . bobin |
| آرشیو موضوعی |
|
موسیقی شعر و ادبیات نقاشی تصویر سازی سینما تئاتر |
|
RSS
|