![]() |
![]() |
|
| هزارمین سیگارم را روشن می کنم... پس چرا سکته نمی کنم ؟ نمی دانم ... . |
|
مجله ای تصویری و متفاوت
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 15:36 توسط |
|
|
نه ، هلیا ! تحمل تنهایی از گدایی دوست داشتن آسان تر است . تحمل اندوه از گدایی همه ی شادی ها آسان تر است . سهل است که انسان بمیرد تا آنکه بخواهد به تکدی حیات برخیزد . چه چیز مگر هراسی کودکانه در قلب تاریکی ، آتش طلب می کند ؟ مگر پوزش ، فرزند فروتن انحراف نیست ؟
نه هلیا ... بگزار که انتظار فرسودگی بیافریند : زیرا تنها مجرمان التماس خواهند کرد. و ما می توانستیم ایمان به تقدیر را مغلوب ایمان به خویش کنیم . آن گاه ما هرگز نفرین کنندگان امکانات نبودیم ...
خواب . تنها خواب ، هلیا ! دستمال های مرطوب تسکین دهنده ی دردهای بزرگ نیستند . اینک دستی ست که با تمام قدرت مرا به سوی ایمان به تقدیر می راند . اینک سرنوشت ، همان سرافرازی ازلی خویش را پایدار می بیند . شاید ، شاید که ما نیز عروسک های کوکی یک تقدیر بوده ییم . . . نمی دانم . . .
برای مردی که دوستش می داشتم: زنده یاد نادر ابراهیمی عزیز.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 21:23 توسط |
|
|
امروز صبح ، نسیم با درخت دوستانه گفتگو می کرد . شاخه های درخت به آرامی تکان می خوردند . درست مثل وقتی که آدم در پاسخ به یک واقعیت سر تکان می دهد .
آری ، آری ، آری !
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 12:56 توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
کتاب ها جعبه های موسیقی لبالب از مرکب اند.
خواستم چند نت لطیف را چند نغمه لالایی را درست پیش از آنکه به خاموشی گرایند گرد آورم. . . bobin |
| آرشیو موضوعی |
|
موسیقی شعر و ادبیات نقاشی تصویر سازی سینما تئاتر |
|
RSS
|