![]() |
![]() |
|
| هزارمین سیگارم را روشن می کنم... پس چرا سکته نمی کنم ؟ نمی دانم ... . |
|
می اندیشیدم که گناه ، تکرار تجربه هاست و شیطان از دریچه ی صدف پوسیده یی سرک کشید و گفت : خداوند ، اداره ی جهان را به انسان سپرده است !
در ساحل بودم ، از مرغ دریایی ندا رسید هیچ کلمه یی سفیدیِ حضور مرا آیینه نمی شود! گوش دادم به سقوط بلوط پیر ، در جنگل انبوه پشت سرم ... و باد ، ندا داد : راز جاودانگی را در قوزک پایش بخوان ! و نهال نو می گفت : روز و شب حیات مرا کفاف می دهد ! زمستانی از پی زمستانی می گذشت ، تا در بامدادی سفید شعله ای در هیئت زنی دستش را بر شانه ی سردم گذاشت !
(ح.پ) |
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 8:47 توسط |
|
|
این روزها در تئاتر شهر
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 0:17 توسط |
|
|
you are nothing now . but a sluggish horse . your feet can no longer follow the rhythm of my heart I am in haste I shall dismount I shall mount another body and I shall leave you on the road
تو دیگر چیزی نیستی مگر اسبی تنبل . پاهای تو دیگر نمی توانند با ضرب آهنگ دل من هماهنگ باشند . من عجله دارم . من پیاده خواهم شد بر بدن دیگری سوارخواهم شد و تورا در راه رها خواهم کرد.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 19:12 توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
کتاب ها جعبه های موسیقی لبالب از مرکب اند.
خواستم چند نت لطیف را چند نغمه لالایی را درست پیش از آنکه به خاموشی گرایند گرد آورم. . . bobin |
| آرشیو موضوعی |
|
موسیقی شعر و ادبیات نقاشی تصویر سازی سینما تئاتر |
|
RSS
|