![]() |
![]() |
|
| هزارمین سیگارم را روشن می کنم... پس چرا سکته نمی کنم ؟ نمی دانم ... . |
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 10:40 توسط |
|
|
لباس هایم را روی طناب پهن کرده ام باد می وزد لباس هایم موج بر می دارند آن ها را بر تن می کنم شبیه دریا می شوم .
آلما جدی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 9:47 توسط |
|
|
مارون بود که می خواندُ مست می گذشت ! پیش روی من همه دشت بود ، پُشتِ دشت ! پیش روی تو همه کوه بودُ راه های پیچ پیچ ... تابستانی را به خاطر سپرده ام
و دیگر هیچ !
(ح.پ)
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 10:30 توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
کتاب ها جعبه های موسیقی لبالب از مرکب اند.
خواستم چند نت لطیف را چند نغمه لالایی را درست پیش از آنکه به خاموشی گرایند گرد آورم. . . bobin |
| آرشیو موضوعی |
|
موسیقی شعر و ادبیات نقاشی تصویر سازی سینما تئاتر |
|
RSS
|