![]() |
![]() |
|
| هزارمین سیگارم را روشن می کنم... پس چرا سکته نمی کنم ؟ نمی دانم ... . |
|
سال سگ دارد اسفند دود می کند در چشم های شور شهر اینجا پایتخت ایمان است و من کافر کفری تازه اینجا مرگ فرمان می دهد و من با خودم همخوابه ام هنوز دروغ چرا ! من هنوز با زندگی دست نداده ام دارم بیماری ام را حرف می زنم
من از زندگی فقط سه حرف می خواستم زندگی اما همیشه دو حرف اضافی داشت دو حرف ناحساب که زن توی دلم کاشت کاش می شد تعطیل شد . . . باید پیاده شوم ار آن همه دروغ که به پای این تخت بسته اند
قول می دهم دیگر بی بسم الله به آغوش هیچ اجنه ای نروم قول می دهم روی لب های دروغ بدقول نشوم قول می دهم از خودم رو برگردانم به ساعتم نگاه . . . " یا محول الحول و اللحوال حول حالنا . " نه ! حالم خوب نیست چشمانم را باز کنید من به باختن عادت دارم من آیِ مثبتم فردایِ مرا بر سنگ دیگری بنویسید امضای تازه می خواهد این نام "فریاد" |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 0:6 توسط |
|
|
پدرم که بسیار مدیون او هستم هیچگاه فرق بین خوب و بد را به من نگفت، فکر می کنم به همین دلیل امروز خودم را این قدر مدیون او می دانم .
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 15:55 توسط |
|
|
. . . کسی از حال کسی آگه نیست ، حالی نیست ! من در آیینه به خود می گویم : حیف از بزُ ! آدمی ، مالی نیست ! . . .
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 14:45 توسط |
|
|
اکثر بچه ها از در آمدن گلها سر ذوق می آیند ، البته از ریشه . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم فروردین 1386ساعت 19:2 توسط |
|
|
شبُ روزت همه بیدار که آید شاید ، کور شد دیده بر این کوره ره شاید ها ! شاید - ای دل ! - که مسیحا نفست آمد ُ رفت ! باختی هستی خود بر سر می آیدها ... .
(ح.پ) |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت 17:27 توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
کتاب ها جعبه های موسیقی لبالب از مرکب اند.
خواستم چند نت لطیف را چند نغمه لالایی را درست پیش از آنکه به خاموشی گرایند گرد آورم. . . bobin |
| آرشیو موضوعی |
|
موسیقی شعر و ادبیات نقاشی تصویر سازی سینما تئاتر |
|
RSS
|