![]() |
![]() |
|
| هزارمین سیگارم را روشن می کنم... پس چرا سکته نمی کنم ؟ نمی دانم ... . |
|
به تو نگاه می کنم و می دانم تو تنها نیازمند یک نگاهی که به تو دل دهد ، آسوده خاطرت کند ، بگشایدت تا به در آیی ، من پا پس می کشم و در نیم گشوده بروی تو بسته می شود .
(مارگوت بیکل) ترجمه احمد شاملو |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 21:16 توسط |
|
|
هفت تا هشت سال ، برای زندگی کافیست ! هفت تا هشت سال ... خلاص ! بقیه اش نقدی مزورانه ست ! زنبور زهر آگین خیانت متورم می کند هیکل ها را و ما با خون فاسد خود به سفر های بزرگ می رویم ! پیراهن های بزرگ می پوشیم ! خانه های بزرگ می سازیم ! حرف های بزرگ می زنیم و خردمندانه طنین گریه های بزرگ خود را به هق هق آرام تخفیف می دهیم در مناسبات بزرگ ! می گویند : پادزهر را از زهر می گیرند می شنویم از گلوی گشاد خود و پاهای بزرگ خود را به زمین می کوبیم تا تنها صدای موجود عبور حجم بزرگ ما در کوچه ها بزرگ باشد ، کوچه هایی که در کودکی بارها در آن ها گم شده بودیم ....
(حسین پناهی ) |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 21:3 توسط |
|
|
- oil on canvas - - National Gallery of Art, Washington, D.C. -
dali-gallery.com |
||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 21:55 توسط |
|
|
هر چه حاکی از حضور شخص دیگر
و تنها یک شخص دیگر باشد ، دیگر حریم امن نیست .
(c.b) |
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم تیر 1385ساعت 8:58 توسط |
|
|
نیاز ، شب های طولانی ، کابوس های روسی و گر یه های پیامبرانه و این ساحل سرسبز بی پایان تا به عشق تمشک های حاشیه و پرندگان راز ، لاشه ی آخرین نفس مرا به فریب آخرین دانه ها به دام تقدیر بکشاند ...
(ح . پ) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 7:43 توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
کتاب ها جعبه های موسیقی لبالب از مرکب اند.
خواستم چند نت لطیف را چند نغمه لالایی را درست پیش از آنکه به خاموشی گرایند گرد آورم. . . bobin |
| آرشیو موضوعی |
|
موسیقی شعر و ادبیات نقاشی تصویر سازی سینما تئاتر |
|
RSS
|